X
تبلیغات
محراب یار
بهترين طريق براي درك مقام بلند حضرت فاطمه (س)، تعريف و توصيفي است كه شوهر بزرگوارش حضرت علي (ع) از ايشان نمو ده اند، زيرا هر شوهري نسبت به افراد ديگر حتي پدر ومادر، همسرش را بهتر مي شناسد.

افرادمختلف از زواياي متعددي نسبت به وجود مقدس ام الا ئمه حضرت فاطمه زهرا(س) سخنها گفته اند، اما بهترين طريق براي درك مقام والاي آن حضرت، تعريف و توصيفي است كه شوهرش حضرت علي (ع) از ايشان نمو ده اند، زيرا هر شوهري نسبت به افراد ديگر حتي پدر ومادر، همسرش را بهتر مي شناسد و بر خفاياي افكار و رفتار و عادتهاي خوب يا بد او آشناتراست. بنابراين حضرت علي (ع) همسرش زهرا(ع)را كاملا مي شناسد و بهتر از ديگران مي توانند او را تعريف و توصيف نمايند.

امير المومنين (ع) در آغاز زندگي زناشويي در پاسخ به سوال حضرت رسول كه فرمودند:"همسرت را چگونه يافتي؟" حضرت زهرا را به عنوان بهترين همسري كه با كمك او مي توان خدا را اطاعت نمود، كردند. همچنين اميرالمومنين (ع) هميشه در زندگي زناشويي نهايت علا قه خود را به حضرت زهرا(ع) ابراز مي داشتند و بدون اطلاع او كاري انجام نمي دادند و از مشورت وهمفكري او بسيار مشعوف مي شدند و حتي گاهي حضرت اميرالمومنين(ع) براي اثبات سخنان خود نزد ديگران به فرمايشهاي حضرت زهرا(س) استدلال و استشهاد مي فرمودند. همچنين حضرت علي(ع)هرگز كار شاق و تعب انگيز خانه را به دختر پيغمبر(ع) وانمي گذاشتند ودر مقابل، حضرت فاطمه (ع) نيز كارهاي سخت وطاقت فرساي خانه از جمله دستاس گندم يا جووپخت نان را انجام مي دادند و هيچ وقت از اميرالنومنين (ع)تقاضا و توقعي نداشتند و هيچ موقع چيزي از حضرت علي نخواستند اعم از اينكه حضرت بتواند حاضركنند يا نتوانند.

شدت محبت حضرت امير به حضرت زهرا به حدي بودكه حتي در آخرين ساعتهاي عمر حضرت زهرا(س)نيزمقام عرفان، نيكوكاري تقوا و خوف از خداي آن حضرت را ستودند. هنگامي كه حضرت زهرا (س) در آخرين ساعتهاي وداع به اميرالمومنين (ع) فرمودند:اي پسر عمو در طول زندگي هرگز به تو دروغ نگفتم،خيانت نكردم و هيچگاه با تو مخالفت ننمودم.امير المومنين(ع) چون اين سخنان ر شنيدند، در پاسخ فرمودند:آري اي دختر پيامبر معاذالله كه تو خلافي را مرتكب شده باشي. مرتبه خداشناسي، نيكوكاري، تقوا وخدا ترسي تو بالاتر از آن است كه بامن مخالفت كرده باشي.جدايي از تو برايم مشكل است، ولي اين كار چاره پذير نيست. همچنين اشعاري كه حضرت علي (ع)در حال تب احتضار رحلت و فراق اي بانوي بزرگوار سروده اند نشان مي دهد كه حضرت به دختر پيامبر(ص) علاقه وافري داشتند.

ميزان علاقه امير المومنين(ع) به حضرت فاطمه(س)واينكه فرموده اند هرگز فراق توبرمن محو شدني و فراموش شدني نيست مي رساند كه حضرت ، چگونه شوهري براي ام الائمه بودند.يك جا مي فرمايند:"هر كسي بميرد.مدتي براي او عزاداري مي كنند و سپس فراموش مي شود.اما اي فاطمه عزيزم تو چنان در دل علي جا گرفته اي كه هرگز فراموش نمي شوي.محبت تو در دل علي با شير عجين شده وبا جان به در رود" و در جاي ديگري مي فرمايند:"من هرگزفاطمه را در طول مدت زندگي مشترك به غضب نياوردم وهيچگاه مخالف ميل او رفتار نكردم و دوستي مانند فاطمه براي من ديگر پيدا نخواهد شد.

باز هم مي توان ميزان علاقه حضرت به دختر پيامبر(ص) را در موقع تغسيل ايشان فهميد كه چون دست امير المومنين(ع) به بازوي حضرت فاطمه (ع) خورد مانند زن طفل از دست داده فرياد كشيدند. همان سرداري كه سر عمروبن عبدود را جدا كردند و مرحب خيبري را كشتند، اينجا بي اختيار از فراق همسرمهربانش و داغ فراق و سنگيني مصيبت او آنچنان فرياد زدند كه صداي ايشان سه خانه آن طرفتر رفت. در اين باره آمده است كه حضرت علي (ع) همه روزه به سراغ قبرحضرت زهرا(س) مي رفتند و از او ياد مي كردندو خود را بر روي خاك قبر او مي افكندند.

امير المومنين امام علي (ع)فرمودند: من به فاطمه و پدرش مباهات مي كنم و آن گاه به رسول خدا افتخار مي كنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسري من درآورد. وقتي رسول خدا(ص) پس از ازدواج از مولاي متقيان علي (ع)سوال مي كنند همسرت فاطمه را چگونه يافتي؟ حضرت علي (ع)پاسخ مي دهند:ياور خوبي در اطاعت كردن از خداست .(بحارالا نوار،ج43 ،ص 59 ) و درنهج البلاغه،نامه 28 مي فرمايند: بهترين زنان جهان فاطمه از طائفه ماست.

لینک ثابت
بهترین زمان صلوات
جمعه بیست و سوم اسفند 1392 | ابراهیم آخوندی
بهترین زمان صلوات پنج شنبه شب تا غروب جمعه است. از امام جعفر صادق نقل است که: «در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه، جمعی از ملائکه، از آسمان فرود می آیند، که با ایشان، قلم ها از طلا و لوحها از نقره هست، و در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه و روز جمعه تا وقت غروب، چیزی به جز صلوات بر پیغمبر و آل آن حضرت علیهم السلام را نمی نویسند» هر وقت که انسان یاد خداست بهتر است که صلوات فرستد، روز مبعث، هنگام شنیدن صدای اذان، ماه شعبان بعد از نماز صبح و هنگام طلب حاجت، از بهترین اوقات صلوات فرستادن است. امام صادق علیه السلام فرمودند: پس از نماز صبح، پیش از آن که حرفی بزنی صدبار بگویید: «یا رب صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و اعتق رقبتی من النار»آنچه که از بررسی آیات و روایات می توان استنباط نمود این است که فرستادن صلوات اولاً باید به شکل درود و سلام بر پیامبر و آلش باشد تا قبول شود، از طرفی فرستادن صلوات در همه زمان ها و همه مکان ها ضروری است و ذکر برآورده شدن حاجت به حساب می آید و دارای ثواب و برکات فراوانی است که در دنیا و آخرت برفرستنده صلوات سرازیر می شود.

لینک ثابت
رسول اكرم (ص) فرمود: كيفر سه گناه به قيامت نمی ماند (يعنی در همين دنيا مجازات می شود).

اول: عاق پدر و مادر
دوم: ظلم و تجاوز به مردم
سوم: ناسپاسی در مقابل احسان و نيكی.


برچسب‌ها: عاق پدر و مادر, ظلم, تجاوز به مردم, ناسپاسی در مقابل احسان و نيكی
لینک ثابت

عقیق: دلم می خواهد و به شما ربطی ندارد، قبر من از قبر شما جداست و...، اما شایع ترین پاسخ بی تردید این می باشد که ای آقا؛ دلت پاک باشد سر و وضع که مهم نیست!
اما این گروه از زنان باید بدانند که سخت در اشتباه می باشند، چرا که «از کوزه همان برون طراود که در اوست» نمی شود با ظاهری که باعث جلب توجه و تحریک عده ی بسیاری از اقشار جامعه و بویژه جوانان در جامعه می گردد، ظاهر شد و بعد گفت: دلت پاک باشد، اما شاید ذکر تنها، موردی از آثار حفظ حجاب و عفاف، زنهاری باشد برای این گروه از زنان تا شاید کمی به خود آیند.

در عصر حکومت رضاشاه یکی از علمای ربانی مشهد، مرحوم آیت الله سید باقر سیستانی، سعی بسیار داشت تا به محضر مبارک امام زمان حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) شرفیاب گردد. او برای رسیدن به این سعادت بزرگ، تصمیم گرفت چهل جمعه در مسجدی از مساجد زیارت عاشورا بخواند، او به این تصمیم عمل کرد و هر جمعه به قرائت زیارت عاشورا به طور کامل ادامه داد به نحوی که او خود می گوید:
در یکی از جمعه های آخر که در یکی از مساجد مشغول زیارت عاشورا بودم، ناگاه شعاع نوری را که از خانه ای در نزدیک آن مسجد دیده می شد، مشاهده کردم، حالت معنوی عجیبی پیدا کردم. از جا برخاستم و به دنبال آن نور رفتم، خود را نزدیک آن خانه رساندم، دیدم نور عجیبی از داخل آن خانه می درخشد. در را زدم و با اجازه وارد شدم. دیدم حضرت ولی عصر (عج) در یکی از اطاق های آن خانه تشریف دارند و در آن اطاق جنازه ای را مشاهده نمودم که پارچه سفیدی روی آن کشیده بودند، منقلب شدم در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود به آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سلام کردم، آقا جواب سلام مرا داده و فرمودند:
چرا اینگونه دنبال من می گردی؟ و آن همه رنج ها را تحمل می کنی؟ مثل این (اشاره به جنازه) باشید تا من به دنبال شما بیایم.

پس فرمود: این جنازه، جنازه بانویی است که در عصر کشف حجاب (رضاخانی) هفت سال (برای حفظ عفت خود از گزند درندگان حکومت رضاقلدر) از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند و دست تعرض به سوی او دراز نمایند و حجاب از سر او برگیرند و حال من به دلیل این عفت و پاکدامن در لحظه جان دادن نزد او آمده ام.


برچسب‌ها: زنان بدحجاب بسیار با دقت بخوانند, حضرت ولی عصر, عج, از کوزه همان برون طراود, کشف حجاب
لینک ثابت

نمازی از امام رضا(ع)برای رفع مشکل ترین گرفتاری های دنیوی! بی شک یکی از دستورات ائمه اطهار (ع) در هنگام دچار شدن به گرفتاری های دنیوی، متوسل شدن به خداوند می باشد و یکی از این راه های توسل، به جا آوردن نمازهایی می باشد .

به گزارش جهان به نقل از شمس توس، نمازی از امام رضا(ع)برای رفع مشکل ترین گرفتاری های دنیوی! بی شک یکی از دستورات ائمه اطهار (ع) در هنگام دچار شدن به گرفتاری های دنیوی، متوسل شدن به خداوند می باشد و یکی از این راه های توسل، به جا آوردن نمازهایی می باشد که از سوی این بزرگواران توصیه شده است.
 
در این باره از حضرت رضا (ع) نقل شده است: چون گرفتاری شدیدی برایتان پیش آید که شما را غمگین نمود دو رکعت نماز بخوانید، در رکعت اول فاتحه و آیة الکرسی، و در رکعت دوم فاتحه و سوره قدر. بعد قرآن را بر بالای سر بگذار و ده بار بگو: «اَللهُمَ بِحَقّ مَن اَرسَلتَهُ اِلی خَلقِکَ وَ بِحَقِّ کُلِّ آیَةٍ وَ بِحَقّ کُلَّ مَن مَدَحتَهُ فیهِ عَلَیکَ وَ بِحَقِکَ عَلَیهِ وَ لاتَعرِفُ اَحَدا اَعرَفُ بِحَقِکَ مِنک». پس ده بار بگو: «یا سَیِدی یا الله» ده بار «بِحَقِ مُحَمَدِ» ده بار «بِحَقِ عَلیٍ» ده بار «بِحَقِ فاطمة» ده بار «بِحَقِ الحَسَن» ده بار «بِحَقِ الحُسین» و همین طور تمام ائمه را می شماری تا حضرت ولی عصر (عج).همانا از جای خود برنخاسته باشید تا حاجتتان روا شود، ان شاءالله.
 
در جایی دیگر از حضرت امام رضا (ع) روایت شده است که ایشان در پاسخ فردی گرفتار بیان داشته اند: دو رکعت نماز بخوان و در هر رکعت بعد از حمد سیزده بار سوره قدر. چون فارغ شدی سجده کن و بگو: «اَللهُمّ یا فارِجَ الهَمّ وَ کاشِفَ الغَمّ وَ مُجیبَ دَعوَة المُضطَرّین وَ رَحمنَ الدّنیا وَ رَحیمَ الآخِرَة صَلّ عَلی مُحَمد وَ آل مُحَمد وَ ارحَمنی رَحمَة تُطفِئ بِها عَنّی غَضَبَکَ وَ سَخَطَکَ وَ تُغنِیَنی بِها غَمّن سِواک» بعد گونه راست را به زمین بچسبان و بگو: «یا مُذِلّ کُلّ جَبّار عَنید وَ یا مُعِزّ کُلّ ذَلیلِ وَ حَقّکَ قَد بَلَغَ المَجهُودُ مِنّی فی اَمرٍ کَذا فَفَرّج عَنّی». پس گونه چپ را به زمین بچسبان و بگو مانند آن را، بعد به سجود برگرد و مانند آن را بگو، پس بدان خداوند غم تو را فرج می دهد و حاجتت را روا می سازد.
 
توصیه های امام سجاد(ع)
 
همچنین از امام سجاد (ع) روایت شده است که فرموده اند: هرگاه گرفتاری برای یکی از شما پیش می آمد، تمیزترین جامه هایش را بپوشد و وضو بگیرد و به پشت بام رود و چهار رکعت نماز بخواند. در رکعت اول حمد و سوره زلزلت، و در رکعت دوم حمد و سوره نصر، و در رکعت سوم حمد و سوره کافرون، و در رکعت چهارم حمد و توحید را. بعد سر به آسمان بردارد و بگوید:«خداوندا! تو را قسم می دهم به اسمائی که اگر بر درهای بسته آسمان بخوانی باز می شود، و اگر برای گشاده شدن تنگی های زمین ها بخوانی گشاده می گردد، و به اسماء تو که اگر برای مشکلات بخوانی آسان گردد و به اسمائی که اگر بر قبرها بخوانی برانگیخته می شوند. بر محمد و آل او درود فرست و مرا حاجت روا باز گردان».
 
سپس حضرت زین العابدین (ع) فرمودند: به خدا هیچ کس پس از این عمل قدم بر نمی دارد، مگر آن که حاجت او روا می گردد، ان شاء الله تعالی.


برچسب‌ها: نماز استغاثه, سوره زلزلت, رفع مشکل ترین گرفتاری های دنیوی
لینک ثابت

سلام آقای روحانی

آقای رئیس جمهور وقتی که حضرتعالی در انتخابات 24 خرداد با اکثریت آرا انتخاب شدید همه رقبایتان به شما و همفکرانتان تبریک گفتند و آرزوی موفقیت برای دولتتان را کردند.

بعد از انتخابات، حضرتعالی خود را وامدار هیچ جناح و گروهی ندانستید و همیشه دم از اعتدال، مردم و مردمداری زدید و خود را وامدار ملت و رهبری قرار دادید و خدمتگزار این انقلاب دانستید ولی آقای رئیس جمهور بعد از انتخابات در مورد وزرای پیشنهادی که شما به مجلس معرفی می کردید منتخبین ملت مجلس در مورد اکثر وزرای حضرتعالی دغدغه  داشتند مشکل این عزیزان شخصی نبود مشکلشان این بود که می دیدند کسانی برای وزارتخانه ها از سوی حضرتعالی معرفی می شوند که سابقه خوبی از خود چه در دوران انقلاب و چه بعد انقلاب ندارند و حتی بعضی از وزرایتان پرونده امنیتی دارند ، افرادی که تحصیل کرده آمریکا هستند و شاید در بعضی از موارد هیچ شناختی از جامعه و فرهنگ ایران و ایرانی ندارند ولی شما اصرار داشتید آیا نمایندگان مجلس که منتخبین ملت هستند بی سواد هستند!.

آیا قحط الرجال بود که شما اصرار بر این امر داشتید؟ بیشتر وزرای دولتتان جناحی عمل می کنند و نیروهای ارزشی و انقلابی را قلع و قمع میکنند؟ ولی دریغ از عکس العملی از حضرتعالی !

شما در شعارهای انتخاباتی بیشتر تمرکزتان بهتر شدن معیشت مردم و بحت اقتصادی بود و حتی مهلت سه ماهه را خواستید ولی باز در این مورد هم موفقیتی حاصل نشد که هیچ بلکه ولنکاری اقتصادی بوجود آمد شما بهتر شدن معیشت مردم را به روابط خارجی نسبت دادید ولی باز بعد از توافق ژنو نه تنها بهتر نشد که بدتر شد و با سخنرانی سطحی و ضعیف حضرتعالی و بعضی از وزرایتان دشمن را در برابر گروه مذاکره ایرانی جریتر کردید و اوج باسوادیتان را به رخ بی سوادها! نشان دادید!...

آقای روحانی، کسانیکه الان در مورد مفاد توافقات انجام شده بین تیم مذاکره کننده ایرانی و 5+1 نقد می کنند قبل از شما در مقابل این گروه رودرو مذاکره کرده اند  این گروه را بهتر از شما و تیم مذاکره کننداتان می شناسند دولت و تیم مذاکره کننده حضرتعالی چه دستاوردی در زمینه خارجی کسب کرده اند که شما همیشه به آن می بالید چرا توضیح نمی دهید؟ چرا مفاد ژنو باید محرمانه باقی بماند چرا در مورد سوالها و نقدهایی که در این مورد می شود شما و وزرای حضرتعالی با تمسخر و تهدید و توهین برخورد می کنید و منتقدین دولت خود را به بی سوادی متهم می کنید یعنی منطق شما این است که هر کس نقد می کند بی سواد است یعنی کسی که در مورد تعطیلی مراکز هسته ایی و مراکز علمی کشور انتقاد می کند بی سواد ولی دو سال تعلیق کردن این مرکز هسته ایی در زمان تصدی شما را باید به دکتریت و باسوادی شما نوشت که اگر منطق شما در همه مباحث اینگونه است که دیگر ما را به شما امیدی نیست؛ ولی ما کار خود و دفاع مشروع خود را با جان و دل انجام خواهیم داد و اینها فقط در حرف باقی نخواهد ماند در صورت نیاز عملی خواهد شد آن وقت دیگر دیرخواهد شد چنانچه این ملت با بصیرت خویش دلداده هیچ شخص و گروه و حزبی نبوده و نخواهد بود.

آقای رئیس جمهور دولت اعتدال شما تبدیل می شود به دولت تهدید و حقارت ملت، آقای رئیس جمهور قرارمان این نبود قرار  بود عزت و اقتدار ما بیشتر از اینها باشه متاسفانه این تحقیر و تهدیدها بیشتر از شما و اطرافیانتان ملت را می رنجاند تا تهدید و تحریمهای دشمن.

آقای رئیس جمهور شما دولت خود را دولت تدبیر قرار دادید ولی اوج سواد و دکتریت خود را در توزیع سبد کالا اختصاصی نشان دادید، بماند که این سبد باید به نیازمندان واقعی باید اختصاص پیدا می کرد ولی محض اطلاع باید عرض شود تدبیر و عدالت شما زیر سوال رفته چون برعکس این اتفاق افتاده است و ما را به یاد دهه شصت می اندازد که مردم برای تهیه مایحتاج زندگی خود بیشتر وقت خود را در  صف بی تدبیری مسئولین با سواد! می گذراندند و باز شما اوج باسوادی خود را نشان داده اید.

آقای رئیس جمهور لطفا در برخورد خود با منتقدین دلسوز انقلاب و نظام کمی انصاف داشته باشید اینکه در مورد رفع مشکلات کنونی فرافکنی کنیم و بی تدبیری و کم کاری دولت خویش را به گردن دولت قبل و تحریم بیاندازیم از مسیر اعتدال و انصاف خارج است و اگر شما به این نتیجه رسیده ایید که منتقدین شما بی سواد هستند و فقط شما و چند نفر وزرایتان باسواد، محض اطلاع باید عرض شود که اکثریت ملت ایران بی سوادند !!!

طلبه حوزه علمیه قم آخوندی


برچسب‌ها: ملت ایران بی سوادند, رئیس جمهور, دولت اعتدال
لینک ثابت

لحظات مرگ برای هر انسانی سخت و ناگوار است و برای کافرین در دنیا عذاب آورتر، چنانچه در این باره امام سجاد (ع) فرموده اند: مرگ برای کافر مانند کندن لباسی است فاخر، و انتقال از منزل های مورد علاقه خود و تبدیل آن ها به چرک ترین و خشن ترین لباس ها و وحشتناکترین منزل ها و بزرگترین عذاب هاست. (بحارالانوار، ج6: 155)

در روایتی آمده است که روزی عزرائیل نزد حضرت موسی (ع) آمده و قصد گرفتن جان او را داشته است و سرانجام پس از گفت و گوهای فراوان با موسی (ع)، عزرائیل با دادن نارنجی خوشبو به موسی (ع) روح او را از بدن قبض می نماید. پس از آن که روح موسی (ع) از بدن جدا گردید، فرشتگان از وی پرسیدند: یا اَهونَ الانبیاء مَوتاً کَیف وَجَدت المُوت؛ ای کسی که در میان پیامبران از همه راحت تر مُردی، مرگ را چگونه یافتی؟

موسی (ع) پاسخ داد: کشاةٍ تُسلَخُ وَ هی حَیَةٌ؛ مرگ را مانند گوسفندی که زنده پوستش را بکنند یافتم. (مناهج الشارعین: 590)

علاوه بر این در باب تلخی مرگ از نظر حضرت یحیی (ع)، از امام صادق (ع) نقل شده است که ایشان فرموده اند: حضرت عیسی (ع) به کنار قبر حضرت یحیی (ع) آمد و از درگاه خداوند متعال درخواست نمود تا یحیی (ع) را زنده نماید. پس دعایش مستجاب گردید و یحیی (ع) از قبر بیرون آمد و به عیسی (ع) گفت: از من چه می خواهی؟ عیسی گفت: می خواهم با من اُنس بگیری، چنانچه در دنیا بر من مأنوس بودی.

سپس یحیی (ع) پاسخ داد: ای عیسی (ع)! هنوز تلخی مرگ در کامم فروننشسته، تو می خواهی مرا به دنیا برگردانی و بار دیگر تلخی مرگ را بچشم؟! آنگاه یحیی (ع) از عیسی (ع) جدا شد و به عالم قبر بازگشت. (عالم برزخ: 16- 21)

البته باید دانست طبق بعضی از روایات، حتی مردان خدا و پیامبران که نه دلبستگی به دنیا داشته و نه وحشتی از آینده، از سختی های لحظه ی مرگ، لحظه ی انتقال از این دنیا به دنیای دیگر نگران بوده اند، به نحوی که در مورد رسول خدا (ص) روایت شده است در لحظات پایانی عمر مبارکشان که دچار عارضه تب گردیده بودند، پیوسته دست در ظرف آب نموده و به صورت می کشیدند و زبانشان به ذکر «لا اله الا الله» حرکت می نمود و می فرمودند: «اِنَ لِلمُوتِ سَکراتُ؛ مرگ شدائد و سختی هایی دارد( که بسیار وحشتناک می باشد). (تفسیر روح البیان، ج9: 118؛ آمال الواعظین، ج3: 356- 358)/قدس


برچسب‌ها: لحظه قبض روح آدمی چگونه است
لینک ثابت
همه راههای بهشت
دوشنبه شانزدهم دی 1392 | ابراهیم آخوندی

یکی از راههای خدا قوۀ لامسه است. قوۀ لامسه خودش یکی از درهای بهشت است. وقتی که چشم و زبان نیست. باید از لامسه استفاده کرد. اگر بعضی اوقات حال قرآن خواندن نداریم، وضو بگیریم و قرآن را لمس کنیم یک دفعه می بینیم بیدار شدیم و نیز یکی از درهای بهشت قوۀ سامعه است. کلام های شیرین خدا را به وسیله آن گوش می دهیم و استفاده می کنیم .

ذایقه هم یکی از درهای بهشت است. وقتی محمّد و آل محمّد (ص) را یاد می کنیم، لذت می بریم پس بنابراین پنج حس با دو قوۀ شهوت و غضب هفت در بهشت هستند پس چه خوب است که شهوت و میل انسان هم هر دو را در ذکر خدا قرار دهیم.

عقل انسان هم خودش یکی از درهای بهشت می باشد همه قوای انسان به وسیله عقل انسان هدایت می شوند یعنی اگر عقل نباشد همه هفت در بهشت به هفت در جهنم ختم می شود پس باید از خداوند بخواهیم که لذّت های ذایقه و باصره و سامعه و سایر قوا را نصیب مان کند آن وقت هر جا را که نگاه می کنیم یکی از درهای بهشت خواهد بود هر چه را بشنویم در بهشت خواهد بود هم می بینیم و هم می شنویم و هم لمس می کنیم امیدوارم درهای جهنم بسته باشد اگر گاهی هم برای شناسایی (و عبرت و معرفت) باز شود عیب ندارد!!!

لینک ثابت
افسران - دوست داشتن به دله ، بی خیال ظاهر  ( دختر خانوما جون حتما یه نگاه به مطلب بکنید )
sh3906بهش گفتم: امام زمان (عج) رو دوست داری؟
گفت: آره ! خیلی دوسش دارم.
گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟
گفت: آره!
گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟
گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان (عج) به ظاهر نیست ، به دله
گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد.
گفت: چرا؟
براش یه مثال زدم:
گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟ بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده.

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه.

گفتم: پس حجابت....
اشک تو چشاش جمع شده بود.
روسری اش رو کشید جلو.

با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره.

اللهم عجل لولیک الفرج
(اللًّهُـ‗‗ـمَ صَّـ‗‗ـلِ عَـ‗‗ـلَی مُحَمَّـ‗‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗‗ـَد و عَجِّـ‗‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم‎)
لینک ثابت
سلام بر کریمی که می‌گویند در طول زندگی خود سه بار تموم زندگی خود را انفاق کرده است.کریمی که به تمام فقرا کمک میکرد اما حالا چی؟اون اقای کریم که حرم نداره ضریح نداره سنگ قبر هم نداره چرا اینقدر اقامون رو غریب گذاشتیم؟گریه کنیم برای غربت و غریبی آقامون. ماایرانی‌ها هرچند سال یک بار برای امام حسین(ع)ضریح میسازیم و میبریم کربلا.اما کی بشه برای اقای کریم مون ضریح بسازیم حرم بسازیم تا از این غربت در بیایید. سلام برتنها آقایی که تو کوچه های بنی هاشم همراه مادرش غریب و تنها بود تو مدینه غریب بود تو خونش هم غریب بود.

در نیمه ماه رمضان سوم هجری، اولین فرزند علی (ع) و فاطمه‌(س) به دنیا آمد. پس از ولادت، نامگذاری از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا(ص) محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاری پروردگار ماند.

تا اینکه جبرئیل ،امین وحی، فرود آمد و گفت: خدایت سلام می‌رساند و می‌گوید چون علی برای تو همانند هارون برای موسی است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون علیه السلام یعنی شبّر قرار ده!

رسول خدا فرمود: زبان من عربی است و شبّر، عبری است.

در یکى از شبکه هاى وهابى شنیدیم که کارشناس این شبکه، مى گفت:

شیعیان معتقد هستند که تربت امام حسین علیه السلام براى هر دردى شفا است. اگر واقعا چنین است، چرا شما به پزشک مراجعه مى‌کنید؟ چرا بیمارستان ها و درمانگاه‌هاى خود را تعطیل نمى کنید.

لطفا در این باره توضیح دهید.

پاسخ:

تفاوت بین شفا و دوا

متأسفانه این کارشناس وهابى فرق دوا و شفا را تشخیص نداده است، در غیر این صورت چنین اشتباهى را مرتکب نمى شد.

تردیدى نیست که «شفا» به دست خداوند است؛ و این خداوند است که در برخى از چیزها شفا قرار داده است؛ از جمله در قرآن، عسل و... و از جمله در خاک کربلا.

از نظر لغت شفاء؛ یعنى رسیدن و آمدن بهبودى است. و به نوعى معناى آن حاصل مصدرى است. و مى توان گفت شفاء امرى است که با آمدنش درد پایان مى یابد....

در ایام حج روزی در کنار قبرستان بقیع مدینه بودیم. دیدم یکی از این وهابی ها برای اینکه عاشقان ائمه(علیه السلام) را از قبور آن ها در بقیع دور کند، تسبیحی را در دست می گیرد و می اندازد پایین، سپس رو به حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) می کند و می گوید:
 
امام حسن تسبیح منو بده،امام حسن تسبیح منو بده
 
(مردم در حال دیدن این صحنه بودند و احتمال وجود شک و تردید در آن ها وجود داشت از این جهت که ائمه نمی توانند رفع حاجت های مردم کنند)
 
من بلافاصله تسبیح خودم را به زمین انداختم و گفتم:
 
                                  خدایا تسبیح منو بده خدایا تسبیح منو بده!!
 
لینک ثابت
یک عقرب جان زایران حسینی(ع) را در مسیر کربلا نجات داد.

به گزارش خبرگزاری المدینة نیوز، زائران ایرانی که امسال در مسیر عشق حسینی حرکت می کردند، گزارش دادند: یک زن که به نظر می رسید خسته است، برای استراحت وارد یکی از خیمه ها شد و در خواب عمیقی و طولانی فرو رفت.
 
طولانی شدن خواب این زن باعث شد تا دیگران را متوجه خودش کنند، به همین دلیل به سمت زن آمدند و او را صدا زدند اما جوابی نداد و اینگونه متوجه شدند که وی مرده است و در کنارش عقربی را پیدا کردند که آن نیز مرده است و متوجه شدند که این زن توسط نیش عقرب مرده است.
 
زنان وقتی تلاش می کردند که جسد وی را به خیمه کناری ببرند، احساس کردند که جسم عجیبی در وسط بدن زن است وقتی لباس وی را کنار زدند کمربندی انفجاری را دیدند که به دور کمرش بسته شده بود.
 
پس از کشف کمربند انفجاری، نیروهای امنیتی خود را به محل رساندند و به راحتی و بدون هیچ تلفاتی آن را خنثی کردند.

لینک ثابت
ماه صفر که بنا به روایتی ، روز اول آن روز واردشدن کاروان اسرای کربلا به شام است و حوادث تلخ دیگری از جمله شهادت دختر 3 ساله امام حسین (ع)،رحلت جانگداز پیامبر اکرم (ص) در روز 28 این ماه واقع شده و پایان ماه نیز مصادف با شهادت هشتمین پیشوای شیعیان امام رضا (ع) می باشد.


در نامگذاری این ماه، دو وجه ذکر کرده ‏اند:
1. از «صُفْرَة (زردی)» گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است.

2.از «صِفْر (خالی)» گرفته شده؛ زیرا مردم پس از پایان ماه‏های حرام، رهسپار جنگ می‏ شدند و شهرها خالی می‏ شد.
این ماه، معروف به شومی و بدشگونی است. از پیامبر اکرم (ص) درباره ماه صفر، چنین نقل شده است:
هر کس خبر تمام شدن این ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او می‏دهم.

لینک ثابت

لعنت خدا شامل حال چه کسانی می شودعقیق: ملا محمدعلی مجتهد، معروف به مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی از علمای بنام تهران بود که سال 86 بدرود حیات گفت، اما سخنرانی‌ها و پندهای عرفانی و اخلاقی وی به یادگار مانده است و می‌توانیم هر چند به صورت مجازی هم که شده پای درس این استاد اخلاق تلمذ کنیم.

آیت‌الله مجتهدی رابطه خوبی با طلاب داشت، طوری که فضای گرم و صمیمی بر حوزه علمیه‌شان حاکم بود. این استاد برجسته اخلاقی، مباحث را چنان رسا ارائه می‌‌داد که بر دل می‌‌نشست؛ به طوری که حتی هم ‌اکنون نیز نشستن پای صحبت و کلاس اخلاق ایشان خالی از لطف نیست

مشمولین لعنت ملائکه

شش نفر هستند که خدا آنها را لعنت می کند و ملائکه هم آمین می گویند. اگر خدا لعنت کند و ملائکه هم آمین بگویند، یعنی دعا مستجاب است. حال این افراد چه کسانی هستند:

دو ذکر گره گشا
پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 | ابراهیم آخوندی

آیت الله مجتبی شهیدی کلهری مشهور به مجتبی تهرانی استاد مشهور اخلاق و مرجع تقلید و مدرس حوزه های علمیه تهران(مانند مدرسه مروی)بود. وی از محضر اساتید بزرگی همچون ادیب نیشابوری، آیت الله بروجردی، آیت الله حکیم، آیت الله گلپایگانی، علامه طباطبایی و... بهره برد.

این مرجع بزرگوار تقلید و استاد بزرگ اخلاق، پس از 40سال خدمت صادقانه در نشر معارف اسلامی و ترویج مکتب حقّۀ اهل‌بیت عصمت و طهارت، در دی‌ماه سال 1391ه.ـ‌ش. دار فانی را وداع گفت. در این مجال سعی داریم تا جرعه ای از بیانات ناب اخلاقی ایشان را در اختیار علاقمندان قرار دهیم.

بسم الله الرحمن الرحیم
رُوِیَ عَنْ حَسَن بن عَلیٍّ العَسکری (علیهما السّلام) قال لِشیعَتِه:
«أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللَّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات».[1]
امام حسن عسکری (صلوات الله علیه) خطاب به شیعیان خود فرمودند: زیاد به یاد خدا باشید و بسیار به یاد مرگ باشید و فراوان تلاوت قرآن کنید و بر پیامبر (صلّی الله علیه وآله و سلّم) زیاد صلوات بفرستید. پس بی‏شک هر صلوات بر پیامبر (صلّی الله علیه وآله و سلّم) ده حسنه محسوب می شود.

هم یاد خدا و هم یاد مرگ برای انسان نقش سازندگی دارد

در روایت مفصّلی، امام حسن عسکری(ع) خطاب به شیعیانشان فرمودند: «أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللَّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْت»؛ زیاد ذکر خدا بگویید، زیاد به یاد خدا باشید و بسیار به یاد مرگ باشید. باید توجّه داشت که هم یاد خدا و هم یاد مرگ برای انسان نقش سازندگی دارد. انسان آن‏گاه که ـ ‏نعوذبالله ‏ـ دست‏خوش غَفَلات و مرتکب خطایا می شود،‌ جهتش این است که خدا را فراموش کرده است و مردن را! این‏طور نیست؟!

اگر انسان به یاد خدا باشد، ‌اگر انسان به یاد موت باشد، هیچ‏وقت این‏طور متهوّرانه گناه نمی کند. لذا امام عسکری(ع) در این روایت خطاب به شیعیانشان فرمودند زیاد به یاد خدا باشید و زیاد به یاد مرگ باشید؛ چراکه هر دوی اینها، هم انسان را از گناه باز می دارد و هم از آن طرف، انسان را به سوی اطاعت خدا می‏کشاند.

دو ذکری که گره گشاست

«وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ»؛ قرآن هم زیاد تلاوت کنید. قرآن کلام الله است و این کلام الهی اثرش این است که انسان را حفظ می کند. بعد حضرت می فرماید: «وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ»؛ و زیاد بر پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) درود بفرستید. زیاد صلوات بفرستید. چرا؟ «فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات». یعنی به واسطه هر یک صلوات، دَه حسنه برای انسان نگاشته می شود.


این برای انسان، یک جنبه ذخیره ای است. آنهایی که دنبال این هستند که حسنات را ذخیره کنند، ‌از بهترین ذکرها برای این کار صلوات است. ما اذکار زیادی داریم؛ ولی در بین اذکار، ذکر صلوات غیر مسأله ذخیره حسنه بودنش – که در این روایت هم اشاره شد – خودش کاربرد دارد و گره‏گشا است. ما در بین اذکار دو ذکر داریم که اینها سرآمد اذکار هستند. و آن دو عبارت از «صلوات» و «استغفار» است. این دو ذکر کاربرد گره‏گشایی دارند.


دنبال این نباشیم که در صلوات رقم و عدد بیاوریم

حتی من این را می خواستم اشاره کنم که گاهی هم اگر سقفی برای صلوات می گذارند، خیال نکنید که رعایت آن سقف عددی‏اش، ‌مدخلیّت زیادی داشته باشد. نه!‌ این‏گونه نیست. من این را از بزرگان به یادگار دارم که دنبال این نباشیم که در صلوات رقم و عدد بیاوریم.

بله رقم‏ها و سقف‏هایی که گذاشته شده سر جای خودش درست است؛ امّا خود این ذکر صلوات فی‏نفسه گره‏گشایی دارد و سوای حسنه بودنش، از آن طرف ذکر صلوات از نظر گره گشایی‏اش در کارهای انسان اثر وضعی دارد. ذکر صلوات یک چنین کاربردی دارد.[2]
 پی نوشت:

[1]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 372 - تحف العقول، صفحه 488
[2]. یکشنبه 22 اسفند 1389 – 8 ربیع الثانی 1432. مسجد جامع بازار تهران

لینک ثابت
باور
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 | ابراهیم آخوندی
«باور» انسان اصل است
اساس همه:
- شکست‌ها
- و پیروزی‌ها
از خود آدم شروع می‌شود.
انسان اساس پیروزی است و اساس شکست است.
باور انسان، اساس تمام امور است.

لینک ثابت
کودک
دوشنبه بیستم آبان 1392 | ابراهیم آخوندی
کودک نجوا کرد: «خدایا با من صحبت کن» و در همین هنگام چکاوکی آواز خواند، اما کودک نشنید.

کودک بلندتر گفت: «خدایا با من صحبت کن!» و آذرخش در آسمان غرید، ولی کودک متوجه نشد!

کودک فریاد زد: «خدایا یک معجزه به من نشان بده» و یک زندگی متولد شد، ولی کودک نفهمید.

کودک در ناامیدی گریه کرد و گفت: «خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم.» پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد، ولی کودک بال های پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود، از آنجا دور شد.!

لینک ثابت

هر یک از روزهای دهه اول محرم به یک عنوان که غالبا نام شهدای کربلا است، مشهور گردیده و ستایشگران اهل بیت (ع) با ذکر مصائب صاحب نام آن روز به عنوان مقدمه، عزای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را اقامه می نمایند. بنا بر سنت روضه خوانی معمول، روزهای سوم تا ششم محرم ذاکران اهل بیت(ع)، با بیان اشعاری به ذکر مصائب یاران و اصحاب امام حسین(ع) می پردازند، از جمله اصحاب امام حسین(ع) «حرّ بن یزید ریاحی» که ذاکران اهل بیت(ع) در عزاداری دهه اول محرم با ذکر اشعاری به بیان چگونگی ورود حرّ به ماجرا کربلا می پردازند. حرّ فرمانده ای از سپاه ابن زیاد بود که پس از آگاهی از بی وفایی کوفیان نسبت به امام حسین(ع) و نیز تلاش برای توقف جنگ با ایشان، سرانجام در روز عاشورا با تصمیم قطعی عمربن سعد در جنگ با امام حسین(ع) روبرو شد و به یکباره راه نجات و رستگاری را در رکاب با اباعبدالله(ع) یافت و به عنوان یکی از فرماندهان و جنگاوران دشمن، به سپاه امام حسین(ع) پیوست و پس از به هلاکت رساندن بیش از ۴۰ مرد جنگی، به شهادت رسید.

عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه آگاه شد، «حصین بن نمیر تمیمی» را همراه با چهار هزار نفر مرد نظامی به «قادسیّه» اعزام کرد تا حد فاصل بین «قادسیّه» تا «خفّان» و «قُطقُطانیّه» تا «لَعلَع» را دقیقاً زیر نظر بگیرند تا از عبور و مرور کسانی که در این مناطق در تردد بودند، مطلع گردند.حر بن یزید ریاحی و سپاه هزار نفری اش نیز جزئی از این لشکر چهار هزار نفری بودند که از سوی حصین بن نمیر برای جلوگیری از حرکت کاروان حسینی به منطقه اعزام شده بودند.

نقل است هنگامی که حرّ از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شد تا به سمت امام(ع) حرکت کند، ندایی را پشت سرش شنید که می گفت: «ای حرّ! تو را به بهشت بشارت باد» او به پشت سر نگریست و کسی را ندید با خود گفت: «به خدا قسم، این بشارت نیست؛ چگونه بشارت باشد در حالی که من راهی جنگ با حسین(ع) هستم.» او پیوسته این خاطره را در ذهن داشت تا هنگامی که خدمت امام(ع) رسید و آن داستان را بازگو کرد. امام(ع) به او فرمودند: «تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافته ای».

ابومخنف چگونگی رو در رویی سپاه حر با امام حسین(ع) را از زبان دو مرد اسدی که امام(ع) را در این سفر همراهی می کردند، چنین بیان کرده است:
«چون کاروان امام حسین(ع) از منزلگاه "شراف" حرکت کرد اول روز را با شتاب راه پیمودند تا اینکه روز به میانه رسید در این هنگام ناگهان مردی از میان کاروان فریاد زد: "الله اکبر!" امام حسین(ع) نیز تکبیر گفتند و سپس خطاب به آن مرد فرمودند: "برای چه تکبیر گفتی؟" آن مرد گفت: "درخت خرما می بینم!"

آن دو مرد اسدی گفتند: "ما هيچگاه در اين جا، حتّى يك نخل هم نديده ايم." امام(ع) به آنها فرمود: "پس به نظر شما او چه دیده است؟" گفتند: "اینها طلایه داران لشکر دشمن و گردنهای اسبان آنهاست." امام(ع) فرمود: "به خدا که نظر من نیز همین است." پس امام(ع) فرمود: "آيا در این منطقه پناهگاهى هست كه بدانجا پناه ببریم و آن را پشت سرِ خويش نهيم و با اين قوم، از يك سمت، مقابله كنيم؟" گفتند: "آری، در ناحیه چپ، منزلی است به نام «ذو حُسَم»". پس امام(ع) به سرعت در قسمت چپ جاده به طرف «ذو حُسَم» روان شد، سپاه دشمن نیز به طرف این منزل می تاخت؛ ولی امام(ع) و همراهانش زودتر به این منزل رسیدند.»پس امام(ع) دستور داد که خیمه ها را در این مکان بر پا کردند.

حر بن یزید و سپاهیانش به هنگام ظهر، از گرد راه فرا رسیدند و برابر امام حسین(ع) و یارانش قرار گرفتند، امام(ع) به یاران خود دستور دادند که سپاهیان حر و اسبانشان را سیراب کنند! یاران امام(ع) اطاعت کردند و لشکریان دشمن حتی اسبان آنان را نیز سیراب کردند!

هنگام نماز ظهر فرا رسید، امام به مؤذن خود «حجّاج بن مسروق جعفی» دستور داد تا

همیشه زبان و قلم، مترجم عقل و خیال بوده ولی ترجمان عشق، چشم است. آنجا که اشکی از روی احساس و درد و سوز می‌‌ریزد، عشق، حضور دارد و آنجا که زبان و قلم با گردش منظم خود جمله‌‌‌های منطقی می‌‌‌سازد عقل حاضر است و همان طور که استدلالات منطقی می‌‌تواند همبستگی گوینده را با اهداف رهبران مکتب آشکار سازد، قطره اشک نیز می‌‌تواند اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مکتب محسوب شود.

بر همین اساس است که حتی پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) کسی را که آمادگی گریه کردن ندارد به تباکی (خود را به شکل گریه درآوردن) دعوت کرده‌‌اند تا یاد حسین(ع) در همه قرون و اعصار در خاطره‌‌ها زنده بماند.

*اجر و ثواب گریه بر امام حسین(ع)

گریه برای آن حضرت سختی‌‌های حالت احتضار را از بین می‌‌برد، زیرا امام صادق(ع) به مسمع بن عبدالملک فرمودند: آیا مصائب آن جناب (امام حسین علیه‌السّلام) را یاد می‌‌کنی؟

عرض کرد: بلی! والله مصائب ایشان را یاد کرده و گریه می‌‌کنم.

حضرت(ع) فرمودند:

اعمال روز یکم محرم به شرح زیر است:

شب : 1
در آن چند نماز وارد است :
1-صد ركعت نماز به حمد و توحيد.
2-دو ركعت نماز، در ركعت اول حمد و انعام و در دوم حمد و يس .
3-نماز وارده از رسولخدا ص كه فرمود: هر كه در اين شب دو ركعت نماز كند به حمد و يازده توحيد و صبحش را كه اول سال است روزه بدارد مثل كسى است كه تمام سال را مداومت بخير كرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بميرد، ببهشت برود.سيد براى هلال اين ماه دعاهاى مبسوطى در اقبال ذكر كرده است .

روز : 1
بدانكه اول محرم ، اول سال است و در آن دو عمل است :
1-روزه ، روايت شده كه ريان بن شبيب دائى معتصم عباسى در مثل چنين روز، بر حضرت رضا عليه السلام وارد شد. آن جناب فرمود: اى پسر شبيب ! اين روز، روزه هستى ؟ عرض كرد: خير. فرمود: امروز روزيستكه حق تعالى دعاى حضرت زكريا را در آن مستجاب فرموده ، پس هر كه در اينروز، روزه بدارد و خدا را بخواند، خداوند دعاى او را مستجاب كند، چنانچه دعاى زكريا را مستجاب فرموده ، الخ .
2-دو ركعت نماز، كه از رسولخداص روايت شده و بعد از فراغ دست به دعا بر دارد و سه دفعه بخواند دعاى اللهم انت الاله القديم الخ .

شيخ طوسى در مصباح فرموده كه مستحب است روزه دهه اول محرم و لكن روز عاشوراء را امساك نمايد از طعام و شراب تا بعد از عصر، آنوقت بقدر كمى تربت تناول نمايد.

رویدادها :
الف) در اين روز، حضرت ادريس پيغمبر، به آسمان بالا برده شده و آن حضرت بعد از وفات آدم به دويست سال ، مبعوث برسالت شد. پس مردم را بحق دعوت كرد و با آنكه سلطنت و نبوت براى آنجناب جمع شده بود در مسجد سهله اقامت نمودى و خياطت فرمودى و اول كس است كه بسوزن جامه دوخت و بقلم نگاشتن آموخت و شهرهاى بسيار در جهان ، بنيان فرمود و از بناهاى آن جناب است هرمان در غربى مصر و آن دو بناى عظيم است مربع مخروط، مشتمل بر چهار مثلث كه هر ضلعى تا ضلعى چهار صد ذراع مسافت دارد و ارتفاع هر يك بهمين مسافت است و اين بنا را در شش ماه بپايان آورده . گويند بر آن نوشتند: قل لمن ياتى بعد مايهدمها فى ستماة عام و قد بنيتها فى ستته اشهر و الهدم ايسر من البنيان .

ب) در اين روز،...

داستان معروفی در مثنوی مولوی هست که فردی در حال سفر به کاروانسرایی می رسد تا شبی در آنجا استراحت کند. الاغش را بیرون از کاروانسرا می گذارد و اتفاقا مقیمان آنجا پولی هم نداشتند برای تهیه غذا. تا فرد مشغول استراحت، صحبت و... بوده است، یک نفر می رود الاغ او را می فروشد و غذایی تهیه می کند. درویشان مقیم در کاروانسرا مشغول ذکرگویی می شوند و مرد مسافر هم آنها را همراهی می کند تا این که در میان ذکر می گفتند: خر برفت و خر برفت و خر برفت. مرد مسافر هم ...


نامه ها
یکشنبه پنجم آبان 1392 | ابراهیم آخوندی
یک شب مردی خواب  عجیبی دید. او  خواب دید که نزدیک فرشته ها شده و به کارهای آنها نگاه می کند.
هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که یخت مشغول کارند و تند تند نامه ها را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.
مرد از فرشته ای پرسید: شما دارید چه کار می کنید؟
فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. یاز دسته بزرگ دیگری از فرشته ها را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می کنند و انها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید: شماها چه کار می کنید؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بی کار نشسته است. مرد با تعجب پرسید: شما اینجا چه کار می کنید و چرا بی کارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند؛ ولی فقط عده بسیار کمی جواب می هند.
مرد پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته گفت: بسیار ساده است؛ فقط خدا را شکر کنند!

تحلیل شما از این مطلب چیست؟


برچسب‌ها: یک شب مردی خواب عجیبی دید, دسته بزرگی از فرشتگان, مرد از فرشته ای پرسید, مستجاب شده, فقط خدا را شکر کنند
لینک ثابت
استخر
جمعه سوم آبان 1392 | ابراهیم آخوندی
مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره خدا و مذهب می شنید، مسخره می کرد.
یک شب، مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود، ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود.
مرد جوان به بالاترین نقطه استخر شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود. ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد؛ و چون اعتقادی به مسیح (ع) نداشت، خوشش نیامد. احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفته بود. از پله ها پایین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.

آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!

تحلیل شما از این مطلب چیست؟

لینک ثابت

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.»

همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هر بار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!
وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

لینک ثابت
نَصوح مردى بود شبيه زنها ، صورتش مو نداشت و  در حمام زنانه كار مى كرد. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده
بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تميزكارى و زرنگى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران رجال دولت و اعيان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در كاخ شاه صحبت از او به ميان آمد.

دختر شاه مايل شد كه به حمام آمده و كار نَصوح را ببيند. نصوح جهت پذيرايى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از خواص نديمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد . از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از اين حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد كه همه كارگران را تفتيش كنند تا شايد آن گوهر ارزنده پيدا شود . طبق اين دستور مأمورين ، كارگران را يكى بعد از ديگرى مورد بازديد خود قرار دادند، همين كه نوبت به نصوح رسيد.

 با اينكه آن بيچاره هيچگونه خبرى از آن نداشت ، ولى از ترس رسوايى ، حاضر نـشد كه وى را تفتيش ‍ كنند، لذا به هر طرفى كه مى رفتند تا دستگيرش كنند، او به طرف ديگر فرار مى كرد و اين عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقويت مى كرد و لذا مأمورين براى دستگيرى او بيشتر سعى مى كردند. نصوح هم تنها راه نجات را در اين ديد كه خود را در ميان خزينه حمام پنهان كند، ناچار به داخل خزينه رفته و همين كه ديد مأمورين براى گرفتن او به خزينه آمدند و ديگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه كرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش دهد .

به مجرد اين كه نصوح توبه كرد، ناگهان از بيرون حمام آوازى بلند شد كه دست از اين بيچاره برداريد كه گوهر پيدا شد . پس از او دست برداشتند. و نصوح خسته و نالان شكر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت . او در این واقعه عیاناً لطف و عنایت ربانی را مشاهده کرد.

 این بود که بر توبه‌اش ثابت‌قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت.

هر مقدار مالى كه از راه گناه تحصيل كرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ، ديگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به كسى اظهار كند، ناچار از شهر خارج و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود، سكونت اختيار نمود و به عبادت خدا مشغول گرديد . اتفاقاً شبى در خواب ديد كسى به او مى گويد : « اى نصـــوح ! چگونه توبه كرده اى و حال آنكه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئيده شده است ؟ تو بايد چنان توبه كنى كه گوشتهاى حرام از بدنت بريزد . »

همين كه از خواب بيدار شد با خودش قرار گذاشت كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و به اين ترتيب گوشتهاى حرام تنش را آب كند . نصوح اين برنامه را مرتب عمل مى كرد تا در يكى از روزها همانطورى كه مشغول به كار بود، چشمش به ميشى افتاد كه در آن كوه چرا میكرد. از اين امر به فكر فرو رفت كه اين ميش از كجا آمده و از كيست ؟ تا عاقبت با خود انديشيد كه اين ميش قطعاً از شبانى فرار كرده و به اينجا آمده است ، بايستى من از آن نگهدارى كنم تا صاحبش پيدا شود و به او تسليمش نمايم . لذا آن ميش را گرفت و نگهدارى نمود و از همان علوفه و گياهان كه خود مى خورد ، به آن حيوان نيز مى داد و مواظبت مى كرد كه گرسنه نماند.

خلاصه ميش زاد ولد كرد و نصوح از شير و عوائد ديگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام كاروانى كه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاكت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همين كه نصوح را ديدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شير مى داد به طورى كه همگى سير شده و راه شهر را از او پرسيدند. وى راهى نزديك را به آنها نشان داده و آنها موقع حركت هر كدام به نصوح احسانى كردند و او در آنجا قلعه اى بنا كرده و چاه آبى حفر نمود و كم كم در آنجا منازلى ساخته و شهركى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و رحل اقامت افكندند و نصوح بر آنها به عدل و داد حكومت نموده و مردمى كه در آن محل سكونت اختيار كردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگريستند.

رفته رفته ، آوازه خوبى و حسن تدبير او به گوش پادشاه آن عصر رسيد كه پدر آن دختر بود . از شنيدن اين خبر مشتاق ديدار او شده ، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت كنند. همين كه دعوت شاه به نصوح رسيد، نپذيرفت و گفت : من كارى و نيازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست .

 مأمورين چون اين سخن را به شاه رساندند، بسيار تعجب كرد و اظهار داشت حال كه او براى آمدن نزد ما حاضر نيست ما مى رويم كه او را و شهرك نوبنياد او را ببينيم .

پس با خواص درباريانش به سوى محل نصوح حركت كرد، همين كه به آن محل رسيد به عزرائيل امر شد كه جان پادشاه را بگيرد، پس پادشاه در آنجا سكته كرد و نصوح چون خبردار شد كه شاه براى ملاقات و ديدار او آمده بود ، در مراسم تشييع او شركت و آنجا ماند تا او را به خاك سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت ، اركان دولت مصلحت ديدند كه نصوح را به تخت سلطنت بنشانند.

چنان كردند و نصوح چون به پادشاهى رسيد، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملكتش گسترانيده و بعد با همان دختر پادشاه كه ذكرش رفت ، ازدواج كرد و چون شب زفاف و عروسى رسيد، در بارگاهش ‍ نشسته بود كه ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل ، ميش من گم شده بود و اكنون آن را نزد تو يافته ام ، مالم را به من رد كن . نصوح گفت : چنين است . دستور داد تا ميش را به او رد كنند، گفت چون ميش مرا نگهبانى كرده اى هرچه از منافع آن استفاده كرده اى ، بر تو حلال ولى بايد آنچه مانده با من نصف كنى . گفت : درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غير منفول را با او نصف كنند.

آن شخص گفت : بدان اى نصوح ، نه من شبانم و نه آن ميش است بلكه ما دو فرشته براى آزمايش تو آمده ايم . تمام اين ملك و نعمت اجر توبه راستين و صادقانه ات بود كه بر تو حلال و گوارا باد ، و از نظر غايب شدند .
-----------------------

در خاتمه اين بحث نيز به روايتى از امام جعفر صادق عليه السلام اشاره مى شود كه به اهميت و اثرات توبه نصوح تأكيد دارد . معاوية بن وهب گويد ، شنيدم حضرت صادق (ع) مى فرمود :
چون بنده، توبه نصوح كند، خداوند او را دوست دارد و در دنيا و آخرت بر او پرده پوشى كند.
من عرض كردم: چگونه بر او پرده پوشى كند؟

لینک ثابت
مجموعۀ چهل دُرّ گهربار جاری از سرچشمه ولایت، سلالۀ پاک حضرت رضا(ع)، حضرت امام جواد (ع) تقدیم کاربران عزیز باشگاه شبانه می گردد، باشد که نظر رحمت آن مهربان شامل حال همه بشود.

1- الْمُؤ مِنُ يَحْتاجُ إ لى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.
فرمود: مؤ من در هر حال نيازمند به سه خصلت است : توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

2- قالَ عليه السلام : مُلاقاةُ الاْ خوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إ نْ كانَ نَزْرا قَليلا.

فرمود:

لینک ثابت

حضرت جواد (ع) امام نهم شیعیان و تنها پسر امام علی بن موسی الرضا(ع) در ماه رمضان و یا رجب سال ۱۹۵ق در مدینه متولد شد. مادر گرامی ایشان به نام سبیکه از اهل نوبة (از شهرهاى افریقا)، از خاندان ماریه قبطیه‏(همسر پیامبر اسلام (ص))، بود که امام رضا (ع) او را خیزران نامید و از نظر فضائل اخلاقى در درجه والایى قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود، به طورى که امام رضا (ع)از او به عنوان بانویى منزه و پاک دامن و با فضیلت یاد می کرد. در زمانی که امام رضا(ع) به سال 200ه.ق به اجبار مأمون خلیفه وقت عباسی از مدینه به مرو آورده شد. امام حج تمتع آن سال را به جای آورد و در هنگام طواف حج، امام جواد(ع) (220 ـ 195ق) با وی بود. امام جواد در آن هنگام 5-6 ساله بود.

نام مبارک امام نهم محمّد، کنیه‏ اش

لینک ثابت
شعر
جمعه دوازدهم مهر 1392 | ابراهیم آخوندی
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

يک شبي مجنون نمازش را شکست/ بــي وضــــو در کوچـــه ليلا نشســـت / عشق آن شب مست مستش کرده بود/ فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود/ ســجـده اي زد بـــر لــــب درگــاه او/ پــــُر ز لـــيلــا شـــــد دل پـــــر آه او/ گـــفت يا رب از چه خوارم کرده اي / بــــر صليب عـــشق دارم کرده اي/ جـــــام ليلا را به دسـتـم داده اي / وندر اين بازي شــکستم داده اي/ نشتر عشقش به جانم مي زني / دردم از ليـلاســـــت آنم مي زني/ خسته ام زين عشق، دل خونم نکن/ من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن/ مــــرد ايــــن بـــازيــچـه ديگر نيستم / اين تو و لـــيلاي تو... مــــن نيستم/ گــــفت اي ديــوانه لــيلايــــــت منم / در رگ پنهان و پـــيــدايـــت منـــــم/ ســــالها بــــا جــــور ليلا ســـاختي / من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتي/ عــشق لــــيلا در دلـــت انـــداختم / صد قمــــار عشق يکجا بـــاخـــتم/ کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد / گفتم عاقل مي شوي اما نــشد/ سوختم در حسرت يک يـا ربــت / غير ليلا بــــــر نــــيــامد از لــبت/ روز و شب او را صـــدا کردي ولي / ديدم امشب با مـني گفتم بلي/ مطمئن بودم به من سر مي زني / در حــــــريم خانه ام در مي زني/ حــــال اين ليلا که خوارت کرده بود / درس عشقش بي قرارت کرده بود/ مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم / صد چو ليلا کشته در راهت کنم/

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

لینک ثابت
در جامعه ما بعضی از افراد معتقدند که پس از اینکه فردی عطسه کرد نباید کاری انجام داد و در انجام امور مختلف به ویژه انجام تصمیمی که تقریبا در همان اوقات گرفته شده است، باید کمی صبر کرد.
 
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این زمینه با استناد به پاسخی از سوی کارشناسان مذهبی و علمای دین به این موضوع پرداخته می‌شود: در این باره دستوری در اسلام نداریم و اساسا روح اسلام با اینگونه مسائل سازش ندارد، تا آنجا که دستور می‌دهد هنگامی که تصمیم بر کاری گرفتید اما کسی فال بد زد اعتنا نکرده و بر خدا توکل کنید و به دنبال هدف روان شوید و فال بد زدن را نشانه شرک قرار داده است.
 
درباره اینکه در زمان عطسه کردن چه کار باید کرد، اینگونه در مبانی منابع دینی آمده است که: هرگاه یکی از شما عطسه کرد در حق او دعا کنید و بگویید:
 
«یرحمکم الله»
 
«رحمت خدا شامل حال شما گردد»
 
و طرف مقابل نیز متقابلا دعا کند و بگوید:
 
«یغفر الله لکم»
 
«خداوند شما را بیامرزد»
 
اما صبر و قدری مکث کردن و یا فرق گذاردن بین یک عطسه و دو عطسه همگی افسانه است که باید مسلمان آگاه و دانا از این افسانه‌ها بپرهیزد.
 
منبع: کتاب پاسخ به پرسش‌های مذهبی، تالیف آیات عظام ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، ناشر: انتشارات نسل جوان، نوبت چاپ: سوم 1388

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " محراب یار " برای " ابراهیم آخوندی " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم